» کنترل قیمت‌ها؛ از وعده تا عمل/‌ بازار کالاهای اساسی رها شده است؟ ( شنبه 20 مهر 1392 )
» تحریم‌های ضدایرانی اقتصاد شکننده جهان را به چالش کشیده است ( شنبه 20 مهر 1392 )
» شلیک موشک‌های چند تُنی از غزه به تل‌آویو ( شنبه 20 مهر 1392 )
» یك میلیارد لیتر بنزین بیشتر مصرف كردیم ( پنجشنبه 18 مهر 1392 )
» ارتش سوریه در آستانه فتح كامل حلب ( پنجشنبه 18 مهر 1392 )
» پیشرفت علمی درون‌زا زمینه‌ساز اعتبار و ابهت ملت/ نباید حرکت پرشتاب علمی کشور از دور بیفتد ( چهارشنبه 17 مهر 1392 )
» درخواست قانونگذاران آمریکایی و آیپک از اوباما برای تشدید تحریم‌ها علیه ایران ( چهارشنبه 17 مهر 1392 )
» طراحان پروژه حذف شعار «مرگ بر آمریکا» به دنبال چه هستند؟ ( چهارشنبه 17 مهر 1392 )
» شعار «مرگ بر آمریکا» حذف‌شدنی نیست/ طرح «نظرسنجی» خیانت به کشور است ( چهارشنبه 17 مهر 1392 )
» تجدید‌نظرطلبان مطالبات اقتصادی را به كوچه سیاست می‌برند ( چهارشنبه 17 مهر 1392 )
» واکنش جالب امیر جعفری به سخنان نتانیاهو : برو بشین نقاشیتو بكش! ( چهارشنبه 17 مهر 1392 )
» «لشکر خوبان» روایت خوب و نگارش بسیار ممتازى دارد ( دوشنبه 15 مهر 1392 )
» اظهارات نتانیاهو؛ سوژه جدید خنده ایرانی‌ها! +عکس ( دوشنبه 15 مهر 1392 )
» وزارت اطلاعات در حال پیگیری اقدامات مجرمانه ۴ خرابکار اتمی است ( دوشنبه 15 مهر 1392 )
» گویا رفسنجانی خودش را صاحب دولت‌ می‌داند/ رئیس‌جمهور ورود کند ( دوشنبه 15 مهر 1392 )
» سردار نقدی : شناخت جنایات آمریکا درس بزرگ راهیان نور ( شنبه 13 مهر 1392 )
» رابطه بین بی‌اعتمادی ایران به واشنگتن و نفوذ صهیونیست‌ها در کاخ سفید ( شنبه 13 مهر 1392 )
» ظریف: اظهارات اوباما توهین به مردم ایران بود ( شنبه 13 مهر 1392 )
» هیچ اعتمادی به آمریکا نداریم/ از تحرک دیپلماسی دولت حمایت می‌کنیم/ برخی از آنچه در سفر نیویورک پیش آمد بجا نبود ( شنبه 13 مهر 1392 )
» سورنا ستاری معاون علمی و فناوری رئیس‌جمهور شد ( شنبه 13 مهر 1392 )
» شکست طرح حمله به سوریه تازه‌ترین ناکامی دشمن در برابر انقلاب بود ( دوشنبه 25 شهریور 1392 )
» ابطال تحریم‌های کشتیرانی جمهوری اسلامی ایران و 17 شرکت دیگر ( دوشنبه 25 شهریور 1392 )
» خلع سلاح شیمیایی سوریه یا انداختن سایه جنگ بر سر ایران ( دوشنبه 25 شهریور 1392 )
» پاسخ سرلشکر جعفری به مطالبه رئیس‌جمهور / سپاه آمادگی انجام هر اقدامی را برای حل مشکلات اقتصادی و معیشتی مردم دارد ( دوشنبه 25 شهریور 1392 )
» شایعات علیه سپاه را قبول ندارم / باید پروژه‌های ملی را بر عهده بگیرید/ سپاه رقیب بخش خصوصی نیست ( دوشنبه 25 شهریور 1392 )
» رهبر القاعده حمله به آمریکا را خواستار شد ( جمعه 22 شهریور 1392 )
» روحانی: ابتکار روسیه و پاسخ سوریه به آن منطقه را از یک جنگ دیگر دور می‌کند ( جمعه 22 شهریور 1392 )
» تهیه‌كننده فیلم ضد ایرانی در یك قدمی مدیریت ارشاد! ( جمعه 22 شهریور 1392 )
» مانور هنرمندانه نباید به معنای عبور از خطوط قرمز باشد/حمایتم از دولت‌ها به معنای قبول داشتن همه کارکردها نیست ( پنجشنبه 14 شهریور 1392 )
» حمله به سوریه برای امریكا و اسرائیل گران تمام می‌شود ( پنجشنبه 14 شهریور 1392 )
جمعه 13 مرداد 1391 دسته بندی : سالگردها ,

علیرضا موحد دانش؛ علم‌دار سپاه حق
سردار علیرضا موحد دانش در چنین روزی از سال ۱۳۶۲ هجری شمسی طی عملیات والفجر ۲ به شهادت رسید.
سردار شهید علیرضا موحد دانش، بیست و هفتم شهریورماه سال ۱۳۳۷ش در تهران زاده شد و در محیطی باصفا و مذهبی، در سایه پدر و مادری زحمت‌کش پرورش یافت. پس از اخذ دیپلم در سال ۱۳۵۵ش وارد دانشگاه تبریز شد و در رشته مهندسی برق به کسب علم مشغول گشت.
هنگامی ‌که مبارزات انقلابی مردم اوج گرفت، علیرضا نیز به جمع مبارزین پیوست و ادامه تحصیل را به آینده موکول کرد. با شکفتن شکوفه‌های جمهوری اسلامی ایران، او در کمیته انقلاب، اولین فعالیت‌هایش را در ایران اسلامی آغاز نمود و پس از آن در سال ۱۳۵۸ش، به نهاد مقدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوست و حراست از بیت حضرت امام خمینی (ره) را بر عهده گرفت.
غائله کردستان، آغاز سفر بی‌پایان علیرضا به صحنه پیکار با دشمنان اسلام و ایران بود. در عملیات بازی‌دراز که به‌عنوان جانشین عملیات حضور داشت، هم‌چون سردار رشید کربلا - حضرت ابوالفضل العباس (ع) - دستش را به پیشگاه حق تقدیم کرد و پس از شرکت در عملیات فتح‌المبین و بیت‌المقدس به‌عنوان فرمانده گردان حبیب بن مظاهر، به لبنان سفر نمود و مدتی را در آن‌جا هم‌پای برادران مسلمانش به مبارزه با صهیونیست‌ها پرداخت.
هنگامی ‌که از سفر بازگشت، موعد عملیات والفجر ۱ بود و پس از آن زمان وصل... آری! در عملیات والفجر ۲ که علیرضا فرماندهی تیپ ۱۰ سیدالشهدا (ع) را بر عهده داشت، ندای ملکوتی یار او را به سوی بهشت برین دعوت کرد و سردار علیرضا موحد دانش در تاریخ سیزدهم مردادماه سال ۱۳۶۲ هجری شمسی درحالی‌که هنوز بیست و پنج ساله نشده بود، به بزرگ‌ترین آرزوی عاشقان رسید. 


● وصیت‌نامه سردار شهید موحد دانش [۱]
با نام خدای محمد (ص) و علی (ع) و به‌نام خدای حسین (ع) و بزرگ‌مرد زمان خمینی، سخنم را آغاز می‌کنم. پروردگارا! تو شاهدی که ما برای رضای تو می‌جنگیم و برای رضای توست که از شهرمان و از پدر و مادر و وابستگی‌هایمان به دنیا بریده‌ایم و مشتاقانه به سوی تو آمده‌ایم. پس تو را به خمینی قسم یاری‌مان کن؛ پروردگارا! تو را شکر می‌گویم و از تو سپاسگزارم که افتخار جنگ با لشگر کفر را به ما دادی و این افتخاری است بزرگ. حسین (ع) بی‌یاور و تنها و متکی به تو به میدان آمد. یزیدیان بسیارند و امیدشان به بسیاری لشگر و حسین (ع) فریاد می‌زند: «هل من ناصر ینصرنی» و کسی نیست که به یاری‌اش برود. اکنون وقت آن است که ندای سرور شهیدان را لبیک گفته و به سویش پر کشیم. حسین جان! تو می‌دانی که ما هم از مرگ باکی نداریم و مرگ در نظر ما هم مرگ نیست، فنای جسم است و آغاز هستی. مرگ اگر مرگ است گو نزد من آی / تا در آغوشش بگیرم تنگ‌تنگ / من ز او عمری ستانم جاودان / او ز من جسمی ستاند رنگ‌رنگ / مردم! بدانید و آگاه باشید که در مکتب ما شهادت مرگی نیست که دشمن بر ما تحمیل کند، شهادت مرگ دلخواهی است که مبارز مجاهد و مؤمن با تمام آگاهی و بینش و منطق و شعورش انتخاب می‌کند و این آخرین پیام هر شهید است که همیشه راه حسین (ع) باقی است و یزیدیان بر فنا. محرم مجسم اینجاست، عاشورای ثانی اینجاست، کربلای حسین (ع) اینجاست و یزیدیان آمده‌اند که فساد را رواج داده؛ اسلام محمدیان را نابود کنند اما غافل از این‌که یاران حسین (ع) اینجا نیز آماده‌اند تا آخرین قطره خونشان را فدا کنند و مانع از این شوند که کفار در شهرهای اسلامی‌مان نفوذ کنند و خدا نیز مثل همیشه یارشان است و ما می‌جنگیم با آنان که با حسین (ع) جنگیدند و می‌کشیم کسانی را که حسین (ع) را کشتند و کشته می‌شویم همان‌گونه که حسین (ع) و یارانش کشته شدند و پیروز به‌‌ همان ترتیب که حسین (ع) پیروز شد. پدر و مادر عزیز و مهربانم! باغرور و سربلند باشید زیرا فرزندی را که تحویل جامعه دادید، راهش راه حسین (ع) و سرنوشتش سرنوشت حسین (ع) و یارانش است. مادر! در سوگ من اشک مریز و در غم از دست دادنم گریه نکن. زیرا همان‌طور که قبلاً چندین‌بار گفته‌ام من متعلق به شما نیستم، امانتی هستم که خدا به شما داده و سپس آن را از شما پس گرفته است. پس نباید در غم از دست دادن چیزی که متعلق به شما نبوده، ناراحت باشید. پدر و مادر خوبم! بدانید که اگر مرگ من در پیشگاه خدا شهادت محسوب می‌شود هم‌اکنون جایگاه والایی دارم و در کنار کسانی هستم که [از شما نیست و] به من دلسوزترند. مادر جان! یادت باشد که فرزندت مشتاق مرگ بود و از مرگ هراسی نداشت و آگاهانه به استقبال آن رفت و مرگ باعزت را بر زندگی پرذلت ترجیح می‌داد. پدر و مادر! می‌دانم که در زندگی زحمات زیادی را به‌خاطر من متحمل شدید تا من در زندگی سعادتمند شوم. بدانید که اکنون من خوشحال و سعادتمندم و شما به آرزویتان رسیده‌اید و اگر خوشی مرا می‌خواهید نباید در نبودن من اشک بریزید و غمگین باشید. شما باید به خود ببالید که فرزندتان به قلب دشمن زده و با خونش بر شمشیر تیز دشمن پیروز شد.‌ ای کسانی که از مرگ می‌هراسید! قبول که مرگ حق است و ما نباید یک عمر از یک لحظه کوتاه که اسمش مرگ است بترسیم و بنشینیم تا آن مرگ به سراغمان بیاید بلکه باید به پیشوازش برویم. حسین (ع) بزرگ‌سرور آزادگان و این راهنمای شهادت می‌فرماید: زندگی عقیده است و جهاد راه آن، من نیز از زمان انقلاب به رهبری روحانیت مبارز و متعهد و در صدر آن امام عزیزمان که جانم فدایش، عقیده‌ام را در زندگی انتخاب کردم و در راه رسیدن به هدفم جنگیدم و این افتخاری است برای من که در راه نیل به مقصودم کشته بشوم. شما ‌ای دوستان! به جسمم نیندیشید که بی‌جان در زیر خروار‌ها خاک مدفون شده. به روحم فکر کنید که اکنون کجاست و با چه کسانی محشور شده. محمدرضا! برادر مؤمنم! تو تنها وارث اسلحه من هستی، نگذار که اسلحه‌ام از دستم بیفتد. آن را برگیر و علیه طاغوتیان و کفار به‌کار گیر. سعی کن در زندکی کسی را از خودت نرنجانی. به روی پا‌هایت استوار بایست و مغزت را در اختیار خدا قرار بده و [با] اسلحه‌ات در راهش جهاد کن. برادر! هیچ‌وقت فکر نکن که من مرده و از بین رفته‌ام، من همیشه با تو هستم و در نزد خدا روزی می‌خورم، همان‌گونه که خدا می‌فرماید: «و لا تحسب الذین قتلو فی سبیل الله امواتا بل احیاء عنده ربهم یرزقون.» سعی کن در زندگی زیر بار ظلم نروی و همیشه علیه ظلم و جور ظالمان به رهبری ابرمرد تاریخمان خمینی بزرگ بجنگی، برادرم! از من به تو یادگار، این مرد خدا را تنها مگذار که درد محرومان را می‌گوید و رنج مظلومان را بیان می‌کند. بیش‌تر قرآن بخوان و سعی کن به احکام عمل کنی. در زندگی کاری کن که همیشه باعث افتخار پدر و مادرمان باشی و آن‌ها را از خودت ناراضی نکنی که رضای خدا در رضای آن‌هاست. و زهرا! خواهرم! تو نیز زینب‌گونه و بامنطق در تحمل سختی‌ها و مصائب روزگار بکوش و گریه و شیون سر نده که مرا ناراحت می‌کنی. مادرمان را دلداری بده و نگذار که به فکر جسم من باشد. جسم من فانی است ولی روح است که جاودانه است. خواهرم! حجابت را حفظ کن زیرا زنی که همه‌جا را می‌بیند و خود دیده نمی‌شود، خود محرومیتی را بر استعمار تحمیل کرده است و زینب (س) نیز چنین بود. فریاد حق‌طلبانه‌ات هرگز خاموش نمی‌شود. هروقت که دلت برایم تنگ شد سوره واقعه را بخوان. از طرف من از تمامی فامیل حلالیت بخواه و از آن‌ها بخواه که حامی اماممان در تمام عمر باشند و از دولت مکتبی برادر رجایی حمایت و پشتیبانی کنید زیرا اینان هستند که درد محرومان جامعه را می‌دانند و برای رضای خدا کار می‌کنند. از طرف من به فامیلمان بگو شاید به‌صورت ظاهر روحانیت مبارز و برادر مکتبی و همراهانش در دنیا دارای طرفداران کم‌تری باشند ولی ‌ای کاش می‌توانستید از شهدای به خون خفته ایران نیز نظرخواهی می‌کردید، آن‌وقت بود که به حقانیت این امام و این روحانیت و این برادر عزیز (رجایی) پی می‌بردید و مریدش می‌شدید. برادران و خواهران مؤمن و مسلمان! سعی کنید به شعارهایی که در خانه‌هایتان می‌دهید جامه عمل بپوشانید و نظاره‌گر و تماشاچی نباشید. خداوند در قرآن رو به روی رسولش می‌فرماید:‌ «ای پیغمبر! به یارانت بگو غیر از دو نیکی چه چیزی از ما انتظار دارید؛ یا پیروز می‌شوید و یا شهید که در هر صورت پیروزی با شماست و شما برنده نهایی هستید.» ما نیز در این جنگ با رهبری خمینی بزرگ و یاری خدا حتماً پیروزیم اگرچه کشته شویم. پدر عزیزم! از مقدار پولی که نزد تو می‌باشد ۱۰۰۰ ریال به شهریار و ۱۵۰۰۰۰ ریال به حسین این برادر عزیزم که همیشه و تا پایان عمر یارم بوده بدهید و بقیه را هر طور صلاح می‌دانید، خرج کنید. مراسم خیلی مختصری برایم بگیرید و فکر کنید که برایم عروسی گرفته‌اید. شادی کنید تا روحم شاد شود. از دوستان و آشنایان و فامیل و هر کسی که در مدت عمر کوتاهم به‌نحوی به آن‌ها از سوی من ضرری رسیده حلالیت بخواهید و دوستانم را دوست بدارید، زیرا که برایم یاران خوبی بودند. به هم‌رزمانم به دیده فرزند بنگرید و هیچ‌گاه کسی را در مرگ من مقصر ندانید. والسلام / به‌یاد همیشگی شما / علی‌رضا موحد دانش / ۲ فروردین‌ماه ۱۳۶۰ش.
● وصیت‌نامه سردار شهید موحد دانش [۲]
بسم الله الرحمن الرحیم / اشهد ان لا اله الا الله، / اشهد ان محمد رسول‌الله، / اشهد ان على ولى‌الله / سلام علیکم / در زمانى قلم به نیت وصیت بر کاغذ مى‌لغزانم که هیچ‌گونه لیاقت شهادت را در خود نمى‌بینم. وقتى به قلبم رجوع مى‌کنم غیر از سیاهى و تباهى و معصیت چیزى نمى‌یابم و به‌همین دلیل است که از پروردگار توانا عاجزانه مى‌خواهم که تا مرا نیامرزیده است از دنیا نبرد. پروردگارا! با گناهى زیاد از تو که لطف و کرمت را نهایتى نیست، تقاضاى عفو و بخشش دارم و الهى بنده‌اى که تحمل از دست دادن یک دست را ندارد چگونه بر آتش دوزخت توان دارد، خدایا! توبه‌ام را بپذیر و از گناهانم بگذر که غیر از تو کسى را ندارم و غیر از تو امیدى ندارم. مردم! بدانید راهى که در آن گام نهاده‌ایم همانا راه حسین (ع) است و به اختیار انتخاب کرده و تا آخرین نفس و آخرین رمقى که به تن داریم در سنگر رضاى خدا خواهیم ماند و به دشمن زبون کافر خواهیم فهماند که ملتى که پشتیبانش خداست و پیشاپیشش امام زمان (عج) فى سبیل‌الله در مقابل تمامى متحدان کفر خواهد ایستاد و ان‌شاءالله پیروز خواهد شد. پدر و مادر عزیزم! همان‌گونه که در شهادت برادرم صبر کردید و استقامت ورزیدید اکنون نیز صبر پیشه کنید. در حدیث است که هرگاه پدر و مادرى در مرگ دو فرزندشان استقامت کنند خداوند کریم اجرى عظیم (بهشت) نصیبشان می‌کند. شما خوب می‌دانید که شهید عزادار نمى‌خواهد، رهرو می‌خواهد. همان‌طور که من رهرو خون برادرم بودم شما هم با قلم و قدم و زبانتان پشتیبان انقلاب و امام عزیز باشید. مادر عزیزم! به مادران بگو مبادا از رفتن فرزندانتان به جبهه جلوگیرى کنید که فردا در محضر خدا نمى‌توانید جواب زینب (س) را بدهید که تحمل ‌۷۲ تن شهید را نمود. پدر و مادر عزیزم! به‌خاطر تمام بدی‌ها و ناسپاسی‌هایى که به شما کردم مرا ببخشید و حلالم کنید و از همه براى من حلالیت بخواهید، از همسرم که امانتى است از من نزد شما خوب محفاظت کنید که مونس آخرین روز‌هایم بود. برادران عزیز! برادرى داشتم که در راه خدا فدا شد. قبلاً در وصیت‌نامه‌ام با او صحبت و درد و دل می‌کردم اکنون به شما توصیه می‌کنم که برادران عزیزم نکند در رختخواب ذلت بمیرید که حسین (ع) در میدان نبرد شهید شد مبادا در غفلت بمیرید که على (ع) در محراب عبادت شهید شد و مبادا در بى‌تفاوتى بمیرید که على‌اکبر حسین (ع) در راه حسین (ع) و با هدف شهید شد. پدر و مادر و همسر عزیزم! مراقبت کنید آنان که پیرو خط سرخ امام خمینى نیستند و به ولایت او اعتقاد ندارند بر من نگریند و بر جنازه من حاضر نشوند. در زنده بودنمان که نتوانستیم در آن‌ها اثرى بگذاریم، شاید در مرگمان فرجى باشد و بر وجدان بى‌انصافشان اثر گذارد. والسلام / علی‌رضا موحد دانش / ۱۷ بهمن‌ماه ۱۳۶۱ش.

• خاطره [به روایت هم‌رزم شهید]
عملیات بازی‌دراز بود. صبح عملیات، حاج ‌علی برای بیدار کردن بچه‌ها به سمت یکی از چادر‌ها رفت، غافل از این‌که شب قبل عراقی‌ها پاتک زده، چند تا از چادر‌ها را گرفته بودند. هنگامی ‌که حاجی وارد چادر شد، سربازان عراقی او را به رگبار بستند، خیلی سریع پشت یکی از صخره‌ها سنگر گرفت، اما لغزش پا روی ریگ‌ها باعث سقوط او شد و در اثر اصابت سر به تخته سنگی، برای مدتی بیهوش شد. پس از به هوش آمدن، یکی از عراقی‌ها نارنجکی را به سمت او پرتاب کرد. حاجی که قصد داشت نارنجک را به سمت دشمن بازگرداند، آن را در دست گرفت اما نارنجک منفجر شد و دست حاج ‌علی را از مچ قطع کرد. در همین حین، ما با شنیدن صدای تیر انفجار متوجه جریان شدیم و به سمت چادر‌ها رفتیم و پس از به عقب راندن عراقی‌ها حاج‌ علیرضا موحد دانش را یافتیم. فکر می‌کنم همه بچه‌ها با دیدن آن صحنه به‌یاد کربلا و علقمه و علم‌دار لشکر امام حسین (ع) افتادند. حاج ‌علی بعد از جانبازی باز هم راهی جبهه‌ها شد، آخر هیچ‌چیز نمی‌توانست حضور او را در صحنه جهاد کم‌رنگ کند.
• خاطره [به روایت مادر شهید]
چند روز قبل از شهادت علیرضا من که در خارج از کشور به‌سر می‌بردم، خواب عجیبی دیدم. در خواب دیدم که تمام کوچه‌مان را چراغانی کرده و دیوار‌هایش را از پرچم پوشانده‌اند. خانم فاطمه زهرا (س) جلوی در خانه ایستاده‌اند و مردم بین خودشان نقل پخش می‌کنند. دریافتم که شاید برای علیرضا اتفاقی افتاده است و همین‌طور هم بود. چند روز بعد همسرم از ایران تماس گرفت و خبر شهادت او را به من رساند. سیزدهم مرداد سال ۱۳۶۲ش و عملیات والفجر ۲ بود. علیرضا که زخمی شده بود، در آخرین لحظات به‌سختی خودش را به بیسیم عراقی‌ها رسانده، سیم آن را با دندان جوید تا مانع ارتباط آنان با عقبه گردد. پس از قطع سیم که دشمن متوجه این کار علی شد، او را به رگبار بسته، راهی دیار بهشت گرداند. پیکرش، همان‌طور که آرزو داشت پس از مدت‌ها، به وطن بازگشت و در گلزار شهدا به خاک سپرده شد.
• خاطره [به روایت پدر شهید]
شبی که خداوند فاطمه را به ما عطا فرمود حدود ۹ ماه از شهادت حاج‌ علی گذشته بود. آمبولانسی آمد و ما به‌همراه همسر علیرضا راهی بیمارستان شدیم. من در تمام مسیر حضور حاجی را حس می‌کردم. احساس می‌کردم او سوار بر لندکروزی که همیشه با آن به خانه می‌آمد، در جلوی آمبولانس حرکت می‌کند و راه را برای عبور ما باز می‌نماید. می‌دانستم که او هم نگران حال همسرش است و با حضورش قصد دارد به ما آرامش بدهد. شاید اگر از همسر او هم سؤال کنید، بگوید که: «تعجب‌آور است اما من علیرضا را دیدم که به من لبخند می‌زد و برایم دعا می‌خواند.»
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه تمامی مطالب وبلاگ ما در ایمیل شما خواهد بود

لطفا آدرس ایمیل خود را وارد نمایید :

نویسندگان
پایگاه های تابعه
ویژه ها
کلام ولایت

با فرمانده بسیج

  • طراحی قالب توسط پارس تولز
.CopyRight © 2011 - 2013 hoze6 Group , All Rights Reserved ©

سایت خبری تحلیلی حوزه 6 مقاومت بسیج امام جعفر صادق (ع) - اصفهان

حوزه 6 ، حوزه 6 امام صادق (ع) ، حوزه 6 امام جعفر صادق (ع) ، حوزه مقاومت بسیج 6 امام جعفر صادق (ع) ، حوزه بسیج برادران اصفهان
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic